تبليغاتX
عشق راز زیستن است.... New Page 1 كدهاي خفن جاوا اسكريپت

A Simple Rollover
a man . . . .

A man was walking in the street when he heard a voice: "Stop! Stand still! If you take one more step, a brick will fall down on your head and kill you." The man stopped and a big brick fell right in front of him. The man was astonished. He went on, and after awhile he was going to cross the road. Once again the voice shouted: "Stop! Stand still! If you take one more step, a car will run over you and kill you." The man did as he was instructed, just as a car came careening around the corner, barely missing him. "Where are you?" the man asked. "Who are you?" "I am your guardian angel," the voice answered. "Oh yeah?" the man asked. "And where the hell were you when I got married ??"

|+|
نوشته شده توسط کیوان در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 8:22 بعد از ظهر
بچه ها بياييد بريم فضا!!!
سلام !!!

آخ آخ ... شرمنده چند وقتی آپ نکردم . ولی امتحانای ترم دوم تموم که شد حسابی بهتون حال میدم . حالا فعلا" اینارو  بخونید . . . . . .

اگر چشماي درشت و از حدقه در اومده اي داري و دوست داري خمار بشه! 

اگر هيكل  رو فرمي نداري و بهت ميگن " اسكلت"!

اگر داري كچل ميشي و هيچ چاره اي نيست در كشور ما ( جز اينكه زودتر زن بگيري)!

اگر تا به حال ايدز نگرفتي!

اگر عشقت آنفولانزاي مرغي گرفته!

اگر دوست داري هزار تومان بابات رو ده هزار تومان ببيني!

 اگر پشه توي جيبت جفتك مي اندازه و آه در بساط نداري!اگر بعد از پنج سال پشت كنكور بودن، حتي دانشگاه فراگير پيام نور هم قبول نميشي!

اگر دانشگاه هم قبول شدي، دانشگاه آزاد اسلامي شيراز قبول شدي!

 اگر توي دانشگاه يكي از اسانيد ترم آخر حالت رو بد رقم ميگيره!اگر اين تصور برات پيش اومد كه انرژي هسته اي حق مسلم تو نيست!

و در آخر اگر به ماهواره اي كه اخيرا كشور عزيزمان فرستاده است به فضا حسودي مي كنيد!

بياييد با ما برويم به فضا!!!!!!

شركت دخانيات بخيه زن با مديريت مجرب و پرسنل اهل بخيه افتخار حضور شما را در جميع معتادان دارد. ما در پارك ها، حاشيه خيابان ها، مدارس ، دانشگاه ها، همه و همه جا منتظر يك لحظه تامل شما در مورد فضا هستيم.

با ما تماس بگيريد...               * - 123 – 0098

 

...........................................................................................................................

دانشجو در ملل مختلف

  

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

 

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

 

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

 


عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

 
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

 

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! (مرگ بر  ا س ر ا ئـ ى ل )

 
گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه  بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

 
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

 

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

 
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

 


انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

 

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند !  عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس ! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید ! او سه سوته عاشق می شود ! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

 

...........................................................................................................................

آموزش دختربازی و پسر بازی.............


برخورده اول:


توصیه ی اساسی: اصلا فکر نکنید که هر چرندی که بقیه می گن شما هم بگید. نرید بگید: " خانم چند دقیقه می تونم وقتتون رو بگیرم و این حرف ها ". شما به شرط این که شخصیت قوی ای از خودتون نشون بدید تقریبا با هر چیزی می تونید سر حرف رو باز کنید.

چند تا پیشنهاد: سوال کنید! راجع به هرچی که می خواید. بعد از اونجای کار یک چیزی توی
حرفهاش یا رفتارش پیداکنید و باهاش شوخی کنید و همین طور ادامه بدید.

راجع به افراد دیگر حرف بزنید. مثلا توی یه مهمونی کنار یه دختر نازنازی نشستید فکر می کنید که چی بگید؟! می تونید یه بدبختی رو پیدا کنید و راجع به این وای عجب ما تحت گنده ای داره یا این که چقدر بد لباس پوشیده یا هر چیزه دیگه ای با دختره حرف بزنید.

توی خیابون می تونید بگید که خیلی دلتون می خواد باهاش آشنا شید ولی وقت ندارید، ازش شماره بخواید یا بهش شماره بدید.

توصیه مهم: هر که می کنید خیلی طولانیش نکنید و زود تمومش کنید. در برخورده اول نباید کار به اونجا بکشه که حرف کم بیارید یا به مزخرف گفتن بیفتید. کوتاه و مختصر و مفید باشید.

مثال: فرض کنید توی یک مهمونی یک دخترو می بینید و به هر روشی که دلتون می خواد باهاش سرحرفو باز می کنید. بعد از یک خورده حرف زدن و حتی اگر فرصتش بود مسخره کردنش (مثال در مثال: دارید حرف می زنید متوجه میشید که پاهاش یه خورده بزرگه، زود بگید وای تو کفش چه جوری گیر میاری با این پاهای بزرگ! البته این کارو فقط با دخترهای خیلی خوشگل بکنید که اعتماده به نفسه زیادی دارن) بعد از اینها بگید که از شما باید برگردید برید پیشه دوستاتون. (حرف زدن با شما خیلی مهمه و مفت نیست) یا هر بهانه ی دیگه که دوست دارید و واقعا بلند شید که برید. یک قدم که برداشستید می تونید برگردید بگید راستی شماره من اینه یا شمارتو برام بنویس و کاغذ آماده بهش بدید ( عمله انجام شده قرارش بدید ) و بگید که به نظرتون می تونه مصاحبه خوبی باشه و شاید بتونید گه گاه یه گپی با هم بزنید.

یادتون باشه به هیچ عنوان حرف از این که آیا دوست پسر داره یا این ها نزنید. شما می خواید باهاش دوسته عادی باشید. (ارواحه عمه هاتون!)

عزیزانم دختر های خوشگل روزانه به اندازه حدودا یک دوازدهم موهایه سره شما پسر می ره سراغشون. و اونا فکر می کنن که دیگه خدان و ... امتیاز شما اینه که اولا متفاوت با بقیه باشید ( اگه گفتید وقتتونو بگیرمو و به تته پته افتادید فاتحه ی کار خوندس) و دوما حالیش کنید که تحفه ای هم نیست. رییس شمایید و شما هستید که تصمیم می گیرید که انقدر دختر باحالی هست که باهاش دوست شید یا نه


.
آموزش پسر بازی


خوب حالا خیلی هول نشید. عنوان اصلی این مطلب پاسخ به سوال ها و ای میل های شماست.

قبل از این که شروع کنم بگم که واقعا از لطف همتون ممنونم. امیدوارم بتونم براتون مطالبی بنویسم که به دردتون بخوره.

خواننده های نازنازیه این سایت پرانتز باز دخترها پرانتز بسته خیلی ابراز تمایل کردن که مطالبی هم راجع به آموزش پسربازی در این سایت نوشته شه. استغفرا... مگه ننه آخر زمون شده که دخترها برن پسربازی. از من به دخترها نصیحت شما پسرها که اومدن سراغتون دختربازی کنن خودتونو براشون لوس نکنید و شما هم بازی کنید. این میشه پسربازی. ولی از این که بگذریم واقعا به نظر من دخترها خیلی به آموزش در این زمینه نیاز ندارن. شاید بیشتر از 90 درصد دختر ها به طور غریزی می دونن چطور با پسرها رفتار کنن که اونا رو شیفته ی خودشون بکنن. درحالی شاید فقط ده در صد پسرها به طور غریزی دختربازهای خوبی باشن.

دلیلش هم خیلی سادست. رفتار پسرها معمولا از یک سری اصول و منطق خاص پیروی می کنه که برای دخترها کاملا قابله پیش بینیه در حالی که رفتار دختر ها ... هیچ منطق خاصی توش نیست. نمیگم خودشون آدم های منطقی ای نیستن ها. حالا بر ندارید ایمیل بزنید که چرا به ما دخترها گفتی بی منطق. می گم رفتارشون و عکس العمل هاشون منطقی نیست. به دختره میگی برو اون ور حوصلتو ندارم، مثله کنه می چسبه بهت . بهش می گی عزیزم قربونت برم تو تنها دلیله من برای زنده بودنی، تو دلش می گه "خاک بر سره بدبخته زن ذلیلت کنن" و بلند میشه میره دنباله یک پسره دیگه. نمی گی ، می گه تو اصلا منو دوست نداری و این قصه سره دراز دارد عزیزان من.

مهمتر از اون : دخترخانم های عزیزه من، شما که این مزیت بزرگ رو دارین که احتیاج نیست برین مخ پسر بزنین و پسرها میان سراغتون، پس دیگه مشکل چیه؟ یه لحظه خودتونو بگذارین جای پسرها ببینین چقدر براشون سخته که برن سراغه دختری و اون روی خوش بهشون نشون نده. همیشه پسرها هستند که باید در اکثر موارد یک رابطه پیش قدم بشن و در همه حال این احتمال وجود داره که با امتناع دختر مواجه بشن. پسر باید بره مخ بزنه و برای اولین بار رابطه رو شروع کنه، پسر باید برای اولین بوسه پیش قدرم بشه، پسر باید برای بقیه موارد پیش قدم بشه و در همه ی این موارد دختره هرجا بخواد کافیه بگه نه. کی این وسط ضربه ی اصلیه خیط شدن و رد شدن رو می خوره و حالش تا چند وقت گرفتست و حتی بعضی ها تا چند وقت اصلا بی خیاله دختر و دختربازه میشن؟ پسره بدبخت. حالا حساب کنید اگر رفتار مناسب با یک دختر رو هم بلد نباشه دیگه چقدر کلاش پس معرکس.

البته این رو هم نا گفته نگذارم که یک سری دخترها هستن که اونها هم بلد نیست چه جوری با پسرها رفتار کنن و به اولین پسری که می رسن همچین واله و شیدا میشن که بعدش تو رابطشون لطمه می خورن (بیچاره پسره بعدی که با اونا دوست شه، باید تقاصه قبلیه رو هم پس بده) اشکال کار این جاست که تعداد همچین دخترهایی خیلی کمه و دیگه به سایت نوشتن و این داستان ها نم رسه. ولی اگر این وسط دختری پیدا شد که سواله خاصی داشت می تونه ای میل بزنه و بپرسه. البته به شرطی که ای میلش نامه ی فدایت شوم نباشه!
تذکر مهم: اگر دختری هستید که در مقیاس زیبایی از 10 حداقل نمره ی 9 می گیرید، می توانید نامه ی فدایت شوم هم بفرستید

نکته بعدی برای کسانی که در مورد کم حرف بودن و چگونه از خندوندن استفاده کنیم نوشته بودن، همونطور که قبلا گفتم در این زمینه به تفصیل خواهم نوشت ولی هنوز زوده. چرا؟ چون می خوام اول اصله رفتاره درست در شرایطه مختلف براتون جا بیفته بعد بریم سراغه خنده. دلیلش هم اینه که خندوندن مثل شمشیره دو لبست. اگر ندونین چه جوری ازش استفاده کنین ضررش برای خودتون بیشتره و به چشم دخترا میشین یه دلقکه ساده لوح که تا وقتی می خوان بهتون بخندن خوبید ولی موقع ماچ و بوسه که می رسه می رن سراغه یکی دیگه.

|+|
نوشته شده توسط کیوان در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 3:3 بعد از ظهر
فقط برای تو
هر وقت احساس کردی دلت برای کسی تنگ شده.

 

 قلبت برای کسی می تپه

 

 هر وقت دیدی چشمات بدون اینکه از تو اجازه بگیره

 

 اشکاش رو گونه هات رها میشه

 

 هر وقت شبا از خواب پریدی و اون جلوی چشمات بود .

 

 دیگه بدون داری عاشق می شی...

 

 هر گاه در وادی پر هیاهوی زندگی از قلوب بی عاطفه

 

  انسان ها خسته شدی

 

  تنها قلب من را به یاد آور که فقط به خاطر تو می تپید

|+|
نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه یکم خرداد 1385 و ساعت 11:53 قبل از ظهر
دلتنگیهای من
دل شکته ای تنهایم. سکوت مبهم دیوانه واری مرا دنبال میکند و انگار گلویم را میفشارند و میخواهند نیمه       

 جانی  را هم که دارم از من بگیرند.ولی بدان که من می مانم، می مانم و نمیمیرم. من تو را دوست دارم.من تو را می خواهم.

  اگر دلم شکسته،اگر تنها و ساکت هستم فقط به خاطر توست....

 هر روز چشمانم به افق روشن دیدارت باز و با غبار نمناک فراق بسته میشود ولی به امید دیداری دوباره زنده  میمانم تا شاید اتشی که درونم را میسوزاند با تراوت دیدارت خاموش کنی...

مطمئن باش افق ها را به نظاره مینشینم تا در یکی از انها بیایی و دیگر از پیشم نروی ....

 

|+|
نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 3:42 بعد از ظهر
عشق یعنی چه ؟؟؟؟؟

جهان زیباست!جامعه ام بیناست!زبانم گویاست!تنفسم طلاست!بر این ارزد که دلم تنهاست. 
                            
        ***********      
 کودکی را پرسیدند عشق یعنی چه؟ گفت بازی

نوجوانی را پرسیدند عشق یعنی چه؟  گفت رفیق بازی

جوانی را پرسیدند عشق یعنی چه؟  گفت پول

پیری را پرسیدند عشق یعنی چه؟   گفت عمر

عاشقی را پرسیدند عشق یعنی چه؟  چیزی نگفت گریست و رفت

doose daram


 

|+|
نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 3:28 بعد از ظهر

پرسیدم: منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو ؟

گفت: تو رو

پرسید: تو چی ؟ منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟

گفتم: زندگی رو

قهر کرد و رفت برای همیشه ... دیگه بر نگشت ...

آخه نمی دونست اون همه ی زندگیم بود .

|+|
نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 3:26 بعد از ظهر
برای عشق ...
 برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش  

 

|+|
نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 3:24 بعد از ظهر
عشق چیست؟

به گل گفتم: عشق چیست؟ گفت: از من خوشبوتره ...

به پروانه گفتم: عشق چیست؟ گفت: از من زیباتره...

به شمع گفتم: عشق چیست؟ گفت: از من سوزنده تر...

به عشق گفتم تو آخر چه هستی؟ گفت: نگاهی بیش نیستم...

|+|
نوشته شده توسط کیوان در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 و ساعت 11:24 قبل از ظهر
بی تو . با تو
می نویسم از سر عشق و جنون // تا که شاید این دلم گردد به خون // یا که از سینه برون آید دلم // یا سر رسواییم آید برون // یا بر آرم تیشه ای آیم که فرهادی شوم //  یا زنم سر در بیابان همچو مجنونی شوم // یا که از عشم چو فرهاد آن تبر بر سر زنم // یا چو مجنون  در بیابانی ز عشق پرپر زنم

|+|
نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 و ساعت 7:33 قبل از ظهر
علایم اعتیاد به اینترنت

ساعت 4 صبح كه از خواب بيدار شده‌ايد و براي آب خوردن به طرف آشپزخانه مي‌رويد در بين راه ایمیلهایتان راچك مي‌كنيد

وقتي مودم را خاموش مي‌كنيد احساس پوچي مي‌كنيد، مثل اينكه عزيزي را از دست داده باشيد

تصميم مي‌گيريد يكي دو سالي بيشتر در دانشگاه باشيد فقط بخاطر دسترسي رايگان به اينترنت

در نامه‌هاي پستي هم از سیملیهای مثل (-: )استفاده مي‌كنيد

وقتي مي‌خواهيد بخنديد سرتان را نود درجه بسمت چپ مي‌چرخانيد رجوع شود به مطلب قبل

تكاليفتتان را به فرم اچ تی ام ال در‌مي‌آوريد و آدرس آنرا به استادتان مي‌دهيد

سگ شما هم براي خودش يك صفحه وب دارد

حتي خوابهاي شبهايتان هم به فرمت اچ تی ام ال است

سنتان را به صورت 3.* نشان مي‌دهيد

پسرتان جواد را جاوا صدا مي‌زنيد

از اينكه در يك آگهي ترحيم نمي‌ توان آدرس ایمیل جديد مرحوم را نوشت ناراحت هستيد

تنها ارتباطتان با افراد منزل از طريق ایمیل است

انتخاب بين پرداخت قبض آب و هزينه اشتراك اينترنت آسان است، بايد مدتي بي‌آبي را تحمل كرد

خانمتان يك كلاه گيس بر روي مانيتور مي‌گذارد كه به شما يادآوري كند كه او چه قيافه‌اي دارد

بر روي كنترل تلويزيونتان هم دابل کلیک مي‌كنيد

نيمي از سفرتان را در هواپيما در حالي طي مي‌كنيد كه كامپيوتر كيفي‌يتان را به روي پاهايتان و بچه‌تان را در جعبه بالاي سرتان گذاشته‌اي

 

|+|
نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه هفتم آذر 1384 و ساعت 9:6 بعد از ظهر
هرگز

تا حالا شنیدی بی تو هرگز با تو عمراً؟ عمراً برا شما چه معنی داره؟ از من بپرسی میگم یعنی تمام عمر چون وقتی میگی بی تو هرگز مگه میشه با تو یک لحظه . پس وقت با تو بودن یک عمره که من این عمر را دوست دارم اگر به قیمت تمام زندگی باشه ... .

در میان باغ گل  گشتم شبی  را تا  سحر

تا بچینم شاخه ای بهر دل خونین جگر 

گرد آن باغ  پر از  گل  جستجو  کردم  دمی

ناگهان دیدم گلی بهر دلم شد مرحمی 

یاسمن گل چهره ای زیبا در این دشت و دمن

از جمالش ناگهان رستم ز هر درد و محن 

شاخه ای سرو قد و خوش چهره و سیمین عذار

در زمستان فصل باغستان رخش کرده بهار 

بلبلان گردش  همه  آواز  می دادند  و  نوا

جان ز ما می رفت و از بلبل در این بستان صدا 

محو این گل گشتم و از خود دگر غافل شدم

بهر تیمار گل زیبا بسان باغبان فاعل شدم 

باغبان را خواستم گل را دهد در دست من

تا برآید خستگی زین جستجو از جان و تن 

حالیا ای باغبان لطفت  چه  شد  ما  را بگو

هر چه می خواهی بگو دوری از این گل را مگو

|+|
نوشته شده توسط کیوان در شنبه بیست و یکم آبان 1384 و ساعت 9:54 قبل از ظهر
آرزو

آرزوها : کاش آدما یه رنگ بودن . کاش همه از دل هم خبر داشتن . کاش دوستی با صداقت همراه بود . کاش صداقت رنگ مهربانی داشت . کاش مهربانی از جنس عشق بود . . .

داده ایم بر این غریبستان دلی

گم شدیم د ر تار و پود آن ولی

سهم ما از بهر دل دادن چه بود

آخر این دل ر ا در این دنیا چه سود

سود او جز سوختن در خود نبود

سهم او این بود از چرخ کبود

او به خود می سوخت ما را غم نبود

چشم امیدش به ما می دوخت ما را غم نبود

گوش ما بر ناله هایش بسته شد

آنقدر زد ناله آخر کشته شد

با دل مرده پی عشق گشته ایم

چون نفهمیدیم عشق را هم کشته ایم

عشق بی دل یک تن بی جان بود

آدم بی عشق هم حیوان بود

.........................................................

اون که می گفت جونش به جونت بنده حالا داره به گریه هات می خنده !...اون که می گفت بدون تو میمیره دروغ می گه دلش جنس کویره ... دروغ میگه تو گوش نده به حرفاش...نگو هنوز می خوای بمونی پیشش...خیال نکن بدون اون میمیری بذار بره ... نباشه جون می گیری.

|+|
نوشته شده توسط کیوان در جمعه سیزدهم آبان 1384 و ساعت 8:19 قبل از ظهر
مصاحبه با خدا

در روياهايم ديدم كه با خدا گفت و گو ميكنم.
خدا پرسيد: «پس تو ميخواهي با من گفت و گو كني؟»
من در پاسخش گفتم:‌ «اگر وقت داريد
خدا خنديد:
«
وقت من بينهايت است
در ذهنت چيست كه ميخواهي از من بپرسي؟»
پرسيدم:‌«چه چيز بشرشما را سخت متعجب مي سازد؟»
خدا پاسخ داد: كودكي شان.
اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند،
عجله دارند كه بزرگ شوند،
و بعد دوباره پس از مدتها، آرزو ميكنند كه كودك باشند.
اينكه آنها سلامتي خود را از دست ميدهند تا پول بدست آورند،
و بعد پولشان را از دست ميدهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.
اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند
و حال را فراموش مي كنند
و بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده
اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند،
و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند.
دست هاي خدا دستانم را گرفت
براي مدتي سكوت كرديم
و من دوباره پرسيدم:
به عنوان يك پدر، مي خواهي كدام درسهاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟
او گفت: بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد،
همه ي كاري كه آنها ميتوانند بكنند اين است كه
اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند.
بياموزند كه درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند،
بياموزند كه فقط چند ثانيه طول ميكشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم ايجاد كنيم.
اما سالها طول مي كشد تا اين زخم ها را التيام بخشيم.
بياموزند ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد،
كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.
بياموزند كه آدم هايي هستند كه آنها را دوست دارند،
فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند
بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند،
و آن را متفاوت بينند.
بياموزند كه كافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند،
بلكه آنها خود را نيز بايد ببخشند.
من با خضوع گفتم:
از شما به خاطر اين گفت و گو متشكرم.
آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت:
«
هرگز عشق را فراموش نكنند»

.......................................................................

از استاد شیمی پرسیدم عشق چیست؟ گفت: حلال است/از استاد زبان پرسیدم عشق چیست گفت: هم پای LOVEاست/ از استاد ادبیات پرسیدم عشق چیست گفت: محبت الهی است/ از استاد معارف (دینی) پرسدم عشق چیست گفت: حرام است/ از استاد تاریخ پرسیدم عشق چیست گفت: سقوط سلسله قلب جوان است/ از استاد هندسه پرسیدم عشق چیست گفت: نقطه ایست که حول نقطه قلب جوان می چرخد فقط دعا کنید خدا هیچ وقت عشقو ازتون نگیره ,

تو رو خدا نظر بدین

|+|
نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه سی ام مرداد 1384 و ساعت 10:24 بعد از ظهر
ای کاش .......

کاشکی که مانیتورت بودم همیشه رخ به رخت بودم ، کاشکی که کیبوردت بودم همیشه زیر انگشتت بودم ، کاشکی که هدستت بودم همیشه در گوشت بودم ، کاشکی که ویست بودم همیشه روی لبت بودم ، کاشکی که موست بودم همیشه توی مشتت بودم ، کاشکی که پسوردت بودم همیشه توی فکرت بودم ، اصلا" کاشکی کامپیوتر بودم که همیشه عاشقم بودی ....

    *****    *****    *****     *** ***             به آسمان نگاه می کنم تو را می بینم ، به درخت نگاه می کنم تو را می بینم ، به دریا نگاه می کنم تو را می بینم . ممکنه یه کم بری اونور تر ؟

 تو رو خدا نظر بدین

|+|
نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384 و ساعت 12:38 بعد از ظهر
kiss

never kiss a policewoman...she will say stop!! hands up!! . never kiss a doctor,she will say : next please! so always kiss a teacher ... she will say repeat again...!!!

|+|
نوشته شده توسط کیوان در سه شنبه هجدهم مرداد 1384 و ساعت 10:10 بعد از ظهر
کاش ........

عشق مثل ساندویچه که دو نفر از دو طرف شروع می کنن به خوردن ، وقتی به هم میرسن که تموم شده !

  ............         ...............         ...............       کاش می شد اشک رو تهدید کرد ، مدّت لبخند رو تمدید کرد ، کاش می شد میون لحظه ها ، لحظه ی دیدار رو نزدیک کرد ، زندگی زیباست نه در رویا ، بوسه زیباست نه برای هوس ، پرنده زیباست نه برای قفس ، دوستت دارم تا آخرین نفس .

|+|
نوشته شده توسط کیوان در سه شنبه هجدهم مرداد 1384 و ساعت 10:4 بعد از ظهر
مگر...

گفتم تو شیرینه منی ... گفتی تو فرهادی مگر؟ ... گفتم خرابت می شوم ... گفتی تو آبادی مگر؟... گفتم ندادی دل به من ... گفتی تو جان دادی مگر؟... گفتم ز کویت می روم ... گفتی تو آزادی مگر؟... گفتم فراموشم مکن ... گفتی تو در یادی مگر؟... گفتم که خاموشم سالها ... گفتی تو فریادی مگر؟... گفتم که بر بادم مده ... گفتی نبر ، بادی مگر ؟... گفتم که به این متن نظر بده ... گفتی که علافم مگر ؟

................................................................

هرکس آرزویی داره تو قسمته نظرات بگه . آرزوی من اینه 

کاشکی خدا ۳ چیز را نمی آفرید :  عشق - غرور - دروغ

چون دیگه انسان به خاطر (عشق)از روی (غرور) هرگز (دروغ ) نمی گفت .

|+|
نوشته شده توسط کیوان در شنبه پانزدهم مرداد 1384 و ساعت 12:43 بعد از ظهر
نمره ی بیسته کلاسو نمی خوام

سیستمه توپه توپ رو نمی خوام ... کارت فیری تایمو نمی خوام ... آفهای سندتوآل رو نمی خوام ... اره آنم اما پی ام نمی خوام ... من آیدیه تورو می خوام ... تنها آیدیه ادلیستم تویی اونا رو نمی خوام ... دوست دارم چت کردنو ولی جز تو از کسی پی ام نمی خوام ... یکی پرسید اگه آیدیت هک شه گفتم حتی این خیاله زشتو نمی خوام ... رتبه ی اول کنکور نمی خوام ... جی اف خوشگلو پولدار نمی خوام ... اون که میگه اهل حاله نمی خوام ... من فقط تورو می خوام تورو می خوام اونا رو نمی خوام.

|+|
نوشته شده توسط کیوان در شنبه پانزدهم مرداد 1384 و ساعت 12:41 بعد از ظهر
تو این زمونه ...............

تو این زمونه ... سیستم گرونه ... همه می خوان کانکت بشن،اما چگونه؟ ... رفته محبت ، هک شده عادت ، کجا بی اف ، کجا جی اف ، کجا یه همدم ؟... گلی تو دنیا لوگین نمیشه ، دنیا رو سرچش بکنی ، پیدا نمیشه ... حالا وای وای وای وای وای

|+|
نوشته شده توسط کیوان در شنبه پانزدهم مرداد 1384 و ساعت 8:34 قبل از ظهر
مخفف

ع=علاقه  ش= شدید  ق= قلبی    ........>ع+ش+ق= عشق

عشق= علاقه ی شدید قلبی

|+|
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه ششم مرداد 1384 و ساعت 5:40 بعد از ظهر
دلم گرفته

این بار حوصله ندارم . پس یک راست می رم سر اصل مطلب یعنی شعر:

 

دلم گرفته اسمون نمیتونم گریه کنم

شکنجه می کشم از خودم نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها رو سینه ی من اومده

اخ داره باورم می شه خنده به ما نیومده

دلم گرفته اسمون از خودتم خسته شدم

تو روزگار بی کسی یه عمره که دربدرم

حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم

من واسه اتیش زدن یک کوله بار شب بسم

دلم گرفته اسمون یکم منو حوصله کن

نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن

منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم

برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم

اهای زمین یه لحطه تو نفس نزن

نچرخ تا اروم بگیره یک ادم شکسته تن

  نظر  در  انتظاره ها  . یادتون  نره 

 

|+|
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه ششم مرداد 1384 و ساعت 5:37 بعد از ظهر
خنده کی دلخوشی میاره؟

خنده هميشه از دلخوشي نيست ... گاهي شكستن دلي كمتر از آدمكشي نيست ... گاهي دل انقدر تنگ مي شه كه گريه هم كم مياره يا به قول خودمون جا ميزنه ، اونم سر به ديوار مي زنه ... يه حرفه ساده هم گاهي خيلي غم مياره .*

|+|
نوشته شده توسط کیوان در جمعه سی و یکم تیر 1384 و ساعت 7:48 قبل از ظهر
بی تو . باتو

در نگاهه عاشق عشق تو خوندم ، مهربون بودي كه من يار تو بودم ، من شدم همسفرت اي ياره عاشق كاشكي عشقه منو بدوني لايق . اي يار اي عشق بي تو ميميرم ، تو رفيقه نيمه راه هرگز نبودي ، تو كه از دوست داشتنم غافل نبودي ، چراغه عشقه تو نميشه خاموش ، مگه تو با خوبيات ميشي فراموش؟ /

* بي تو ميميرم ، بي تو از اين دنيا دلگيرم *

|+|
نوشته شده توسط کیوان در جمعه سی و یکم تیر 1384 و ساعت 7:42 قبل از ظهر
پشه

اوني كه صورتمو نوازش مي كنه تويي ... اوني كه شبا گونه هامو قرمز مي كنه تويي ... اوني كه صداش هميشه تو گوشمه تويي ...پشه

( اي بي مزه )

|+|
نوشته شده توسط کیوان در جمعه سی و یکم تیر 1384 و ساعت 7:41 قبل از ظهر
عشق . عرق . زندان

عشق فقط عشق لاطی . عرق فقط عرق سگی با آبجو قاطی . شش ماه زندانی بی ملاقاتی . خیال نکن که من لاطم من فقط خاطر خواتم .

*********** من اصلا" اهل این حرفها نیستم***********

|+|
نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تیر 1384 و ساعت 11:24 قبل از ظهر
به نظر شما کامپیوتر زن است یا مرد؟
 

کامپیوتر زن است یا مرد ؟

استاد زبان فرانسه در مورد مونث یا مذکر بودن توضیح میداد که پرسید:

کامپیوتر مونث است یا مذکر ؟

کلیه ی دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مذکر اعلام کردند:

1 - وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستیم.

2 - با اینکه داده های زیادی دارند ولی نادانند.

3 - قرار است مشکل را حل کنند . ولی در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند.

4 - همین که پایبند یکی از آنها شدید . متوجه می شوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری نصیبتان می شد.

کلیه ی دانشجویان پسر رایانه را به دلایل زیر زن اعلام کردند:

1 - به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد.

2 - کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد.

3 - کوچکترین اشتباهات را در حافظه ی بلند مدّت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند.

4 - همین که پایبند یکی از آنها شدید . باید تمام پولتان را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید.

|+|
نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تیر 1384 و ساعت 11:23 قبل از ظهر
جون هرکی دوست دارین بخونین

به جان خودم راست میگم :

سازمان اطّلاعات به مخابرات دستور داد : که مخابرات کاری کند که بتوانند متن هایی که

تو چت ردوبدل میشه رو کنترل کنن . مخابرات چندین سایت رو طراحی کرده که با ورود

به آنها و عضویت در آن برای پیدا کردن دوسته چتی یک کپی از تمامیه متن های چتیه شما

برداشته می شه *** این سایت ها عبارت اند از :

1 - http://www.binamak.com

2 - http://www.bf@gf.com

3 - http://www.chatirani.com

لطفا"این متنو برای همه ی لیسته ادتون کپی کنین . چون فقط کافیه یکی از لیستتون وارد این

سایت ها بشه تا شما رو هم آلوده کنه<<<واقعا" جدی بگیرین>>>

|+|
نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تیر 1384 و ساعت 11:22 قبل از ظهر
ترین ها

1- زیباترین کلمه عشق است

2- پر احساس ترین کلمه محبّت است

3- پر معنا ترین کلمه نگاه است

4- عالی ترین کلمه دوستی است

5- تلخ ترین کلمه جدائی است

6- دردناک ترین کلمه خیانت است

7- بد ترین کلمه تمسخر است

8- آشناترین کلمه تو هستی

|+|
نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تیر 1384 و ساعت 11:22 قبل از ظهر
اشک
اگر میتونستم توی دنیا یه چیزه دیگه باشم٬ میخوام اشک تو باشم!

که تو چشمات متولد بشم

رو گونهات زندگی کنم

و روی لبت بمیرم

|+|
نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تیر 1384 و ساعت 11:21 قبل از ظهر
پائیز

پاییز را دوست دارم چون فصل غم است

غم را دوست دارم چون گواه دل است

دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت

عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم

|+|
نوشته شده توسط کیوان در جمعه دهم تیر 1384 و ساعت 11:21 قبل از ظهر

آهنگ وبلاگ